حقیقت.....

در هیاهوی زندگی دریافتم چه دویدنهایی که فقط پاهایم را از من گرفت ....

درحالیکه ایستاده بودم .

چه غصه هایی که فقط  باعث سپیدی مویم شد درحالی که قصه ی کودکانه ی

بیش نبود .

و دریافتم کسی هست که اگر بخواهد می شود و اگر نه نمی شود(به همین

سادگی)

کاش  دویدن بیهوده  نمی کردم  ونه  غصه می خوردم  کاش فقط از اعماق

وجودم او را می خواندم .....

/ 238 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامانی

عشق تو همچون افقی بی انتهاست قلب من خالی ز هر رنگ و ریاست زندگی با آرزو ها روبروست با تو بودن از برایم آرزوست

رهگذر

از درد های کوچک است که آدم می نالد وقتی ضربه سهمگین باشد ، لال می شوی

رهگذر

بهشت ارزاني خوبان عالم / بهشت من تماشاي رفيق است از مترسکی سوال کردم : آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشده‌ای ؟! پاسخم داد : ترساندن دیگران برای من لذتی به یاد ماندنی است پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمی‌شوم! اندکی اندیشیدم و سپس گفتم : راست گفتی! من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم !!! گفت : تو اشتباه می کنی! زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد مگر آنکه درونش مانند من با کاه پر شده باشد !!!

رهگذر

گفته بودند؛ اردیبهشتی که باشی، چتر مهربانی ات برای تمام کسانی که زیر باران تنها مانده اند، باز است! و من، دانه دانه چترها را باز کردم... غافل از اینکه، روزی زیر همین باران بی امان این چنین بی چتر می مانم

رهگذر

دو ابر که عاشق یکدیگر می شوند... بغض می کنند و یکدیگر را در آغوش می کشند اما نمی دانند این وصال نابودشان می کند برای داشتن بعضی چیز ها ، باید از آن دور بود

رهگذر

یادش بخیر!!!وقتی معلم میخواست درس بپرسه…یکی که داوطلب میشد یه”نفس راحت”میکشیدیم!دلم برای یه نفس راحت کشیدن تنگ شده…!

رهگذر

يك جهان قاصدك ناز به راهت باشد! بوي گل، نذر قشنگي نگاهت باشد! وخداوند شب و روز و تمام لحظات، با همه قدرت خود پشت و پناهت باشد[گل]

هادی

با افتخار لینکتون کردم

feriashoka8

نسیم پاک زرتشت من آشیان پرورم خون کوروش در رگم من زاده ی برترم...